2777
2789
عنوان

یه جا اومدیم مهمونی خانوم خونه هیچ‌ کاری نمی کنه

| مشاهده متن کامل بحث + 24136 بازدید | 238 پست

دلش مهمون نمیخواد

دیگه داره مستقیم میگه برید شما ها چقدر پرو هستین که باز میرین طلبکارم هستید 

برید مسافرخانه برید هتل اگه دوست ندارین والا میایین مزاحم آدم میشین طلبکارم هستید 

خواهش میکنم به افغانیا خونه اجاره ندین... سیم‌کارت ندین... خرید نکنید ازشون.... ازدواج نکنید...هیچکی کثیف تراز این نوع بشریت نیستن بدون دلیل و مدرک نمی‌گم فقط یک نفر از این افغانی ها به ۳۰۰ نفر تجاوز کرده بعد آتیششون زده۴ نفرشون به پسربچه تجاوز کردن فقط بزنید اینترنت یکم مطالعه کنید تازه اینا خوباشونن  به خودمون رحم کنید 😭🖤#لعنت‌بر‌افغانی

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

مثل مادر شدن ناخواسته.باید بچه رو ول کنه و بره؟ دیگه توی این نقش هست. هم ادب هم اجتماع حکم می‌کنه وظ ...

شما مهمون فضول چند روزه رو با بچه ای که بواسطه اشتباه آدم با هرچی ناخواسته بدنیا اومده رو یکی میدونی؟؟؟

چه ربطی دارن اصلا 

شما مهمون فضول چند روزه رو با بچه ای که بواسطه اشتباه آدم با هرچی ناخواسته بدنیا اومده رو یکی میدونی ...

من نقش اجتماعی رو میگم. توی هر نقشی باید یه وظیفه ای انجام بدی. حالا شما قبول نداری مهمونتو با لگد بنداز بیرون بعدم افتخار کن به خودت

دخترش ۱۳ سالشه که شوهر داده..از مامانش تنبل تر...

یا خدااااا چه عجیب‌.دختر ۱۳ ساله رو شوهر داده. صاحب خونه بی حرمتی میکنه.مهمان هایی ک انگار خونه زندگی ندارن و این خفت رو تحمل میکنن.

شایدم من عجیب هستم،چون چند روز پیش با خواهرم قرار داشتم ک برم خونه خواهرم.برگشت گفت چند ساعت دیرتر بیا بیرون کار دارم،گفتم اصلا نميام، وقت زیاده.

اره یاد شوهر خودم افتادم

یار یبار افتادم که یکی از فامیلشون دیدش گفت بیایید خونه فردا نهار خیلی معمولی و ساده گفت شوهرم هم تشکر کرد یعنی یه جوری بود که یه تعارف سرسری بود فرداش شوهرم گیر داد بریم خونش نهار عمه ام دعوتمون کرده هر چی می گفتم اون یه چی گفت واقعی که نبود ول کن نبود آخرش رفتیم یارو هنگ کرد تازه زن و بچه اش هم نبودند بعدم خندید بهمون که برای حرف دیروز آمدین . یجوری با تحقیر بعد به شوهرم گفتم خاک بر سرت که حرمت منم بردی 

من یجورایی با خواهر شوهرت همزادپنداری میکنم هر روز پنج میرسم خونه بعد هنوز نخوابیدم در آیفون میزنن هر روز یکی میاد فک کن از صبح سرکار باشی هنوز لباس عوض نکردی میان میشینن تا بعد شام هیچ کس هم درک نمیکنه شاید این خسته است 

من یجورایی با خواهر شوهرت همزادپنداری میکنم هر روز پنج میرسم خونه بعد هنوز نخوابیدم در آیفون میزنن ه ...

شام که درست میکنم بیشتر میذارم برای نهار بچه ها یهو می بینی شوهرم دست یکی رو گرفته اورده خونه اصرار برای شام بمونین دیگه نهار فردا هم پر می‌کشه 

بله

صاحبخونه وبچهاش خودشونوزدن،به نفهمی

باید توهم میزدی به پادردی چیزی

یجوربایدبه شوهرت حالی،کنی میری،کروکرمیخندی اینادوسندارن غذانمیپزن بچهاگشنشونه

به بچهات میگفتی به باباشون بگن،گشنمونه

بعد چندبار چای نمیدادی میگفتی پادردم مردای خندان حیاط فکری براناهارمیکردن


لامصب از دامادتم خجالت نکشیدی


چندتامهمان بودین دیگه داماد چرا تلپ شده بود اونجا 

چه پروعن همشون

شوهرت بره خونه خاهرش عوض یکرو،یک هفته باشه شمانرودیگه

ازالان بفکر دلیل وحرف باش که نری

بسه انقد سرویس دادی اه

آذین،،هستم،،خدایا خدایی کن رحم کن معجزه کن ، اگرنکنی من نه خدادارم و نه حسین،،،،من امید داشتم ،خدایا،،،،

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز