با ذوق شوق لباس سفیدام پوشیدم رفتم خونه پدرم که دعوت بودم کمک مامانم کردم سفره پهن کردیم نشستیم پاگشا معمولا عروس داماد پیش هم میشینن کلی بخودم رسیده بودم دلم میخواست پیش شوهرم بشینم حرومزاده ها نزاشتن تا رفتم دیدم شوهرم گذاشتن وسط مادربزرگ خرابش و مادرش نشستن جفتش نزاشتن من بشینم و من یه لقمه غذا از گلوم پایین نرفت نتونستم بشینم رو سفره دلم میخواست حالا که عروسم پاگشا خونه پدرم رو سفره حفت شوهرم بشینم دلم میخواست این دل مگه حالیشه خوشیمو خراب کردن رفتم تو اتاق کلی گریه کردم بهترین روزا زندگیم عروسیم خرید عروسیم ماه عسلم همش با گریه گذشت فقط میخوان منو از شوهرم جدا کنن فعلا بخاطر شرایط مالی شوهرم داریم تو یه خونه باشون زندگی میکنیم برگشتم با شوهرم خواستم خونه اقام بمونم خانوادم گفتن با این شرایط نمون برو یه مادرشوهرم مریض دارم توقع داره شوهرم بره بغلش کنه همش دست به وسیله هام میزنه جا به جاشون میکنه خستم کرده دلمو امشب سوزند ذوقمو کور کردن دارم از غصه میمیرم چیکار کنم😭😭
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
عزیزم از چیزی خبر نداری حرف نزن لابد بچیزی میدونم که اینو میگم
خدا بهت آرامش بده
آنکس که بداند و بخواهد که بداند/خود را به بلندای سعادت برساند/آنکس که نداند و بخواهد که بداند/جان و تن خود را ز جهالت برهاند/آنکس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند /آنکس که نداند و نخواهدکه بداند/حیف است چنین جانوری زنده بماند!
مقصر اصلی شوهرته اگه واقعا میخواست کنار تو بشینه هیچ کس نمی تونست مانعش بشه
یه جنگ اساسی کردم من به خانوادم گفتم مادربزرگشو دعوت نکنید مادر پدرش مجبوریم ولی مادربزرگش نه اونا داشتن چای میخوردن مادرم خواهرم پدرم شوهرم بالا سرم بودن ارومم کنن نمیتونستن واقعا سوزندن منو
شوهرت باید پامیشد یا بهشون میگفت باید بلد باشه مدیریت کنه وقتی تو یه خونه زندگی میکنین ک مشکل پیش نی ...
بعد از اون هم ول نکردن نشستیم چای بخوریم من نشستم پیش شوهرم تا از رو مبل بلند شدم رفتم دیدم باز مادربزرگش که پیر هم نیست گفت بزار بشینم پیش پسرم اینا دردشون لاینه میخواست دختره دخترشو بده بهش به شوهرم گفتم اگر پانشدی جنگ جهانی تو جمع راه میندازم
ااوووههه از الان بخوای اینجوری باشی سال دیگ موهات سفید شده حالا انقد جفت شوهرت میشینی خسته میشی ضعف خودتو دست کسی ننداز میخندن بهت بخدا از چشم شوهرتم کیفتی اسم لوس میزارن روت
پسر مهربون مامان بی صبرانه منتظر اومدنتم 🤩 بماند به یادگار از هفت ماهگی ۱۴۰۳/۰۹/۲۶