اخرشبا از فشار سر درد میمیرم
از اینکه ی نامرد ترکم کرد
از اینکه این اتفاق افتاد
از اینکه من ی دخترِ ازدواجی و تشکیل خانواده بودم و بی بند و بار نبودم
از این ک مامانم فوبیای این ماجرا رو داره و هر روز میپرسه کاری ک نکردید
از اینکه نکنه دکتره حالمو دید دلش سوخت و الکی گفت خیلی کمه و همش بوده باشه
از اینکه چقدددد خواستگار رد کنم
دلم براش تنگ شده😭😭😭😭😭