از تابستون پارسال روزی کلی درس میخوندم کلی تست میزدم حتی توی تابستون از تفریحام گذشتم و فقط درس و تست کلی سوال چالشی و المپیادی حل میکردم کلی کتاب رو چندبار زدم. توی آزمون آزمایشی ها رتبم خوب بود.. اونوقت خیلیا که همش دنبال تفریح و خوشگذرونی بودن در سطح من شدن که حتی از اردو هام میگذشتم میومدم درس میخوندم.خاکتوسر خنگ و کودنم.
سر جلسه که رفتم انگار مغزم پوک بود و بخار میومد از توش با اینکه واسم آسون بود هنگ کرده بودم نمیتونستم هیچکاری بکنم.
کاش قبل نتایج میمردم. آنقدر جلوی معلما و دوستام حقیر شدم. من در سطح اونایی شدم که هیچی تلاش نکردم.
هر شب کابوس آزمون میبینم با تپش قلب صبحا پا میشم همیش ضربان قلبم بالای ۱۰۰ شده قرص فشار میخورم.
کاش یکم باهوش بودم کاش باعث سرافکندگی خانوادم نمیشدم.