2777
2789

انقدر که ویار داشتم سختی و استرس سر سونو ازمایش ها کشیدم

لنقدر حس مزخرف داشتم و تا ۹ ماه از همچی بدم‌میومد

حالام‌که سختیای بچه داری 

دیگه به هیچ وجه و شرط و‌شروطی باردار نمیشمممممممممممممممممممم

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

دو سال دیگه میبینمت😂

نه هرگز 

نه فقط بخاطر سختی بارداری

بلکه اقتصادی رفاهی ام کار درستی نیست

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

خواهر منم دقیقا همین و میگفت و خدا ناخواسته بهش دو تا دیگه هم داد، الان شب و روز میزنه تو سرو کله ش

ناخواسته که ادم میتونه جلوگیری کنه من پنج سال جلوگیری کردم بعد دو‌سه دفعه نکردم‌چون‌خودم‌بچه میخاستم

ولی اینکه بعضیا میگن ناخواسته دقیقا چه مدلی میشه

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

و اقعا مزخرفه من که از ۱ هم می تر سم

بعضیا بارداری راحتی دارن

ولی من پدرم در اومد روز خوش ندیدم تو ۹ ماه حاملگی

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

بعد ش که واسه همه سخت هست

من دختر خاله شوهرم با من حامله بود ذره ای تهوع و ویار و مشکلات دیگه نداشت ماشالا انقدر خوب‌میخورد میرفت میومد من حتی نمیتونستم بشینم چون جفتم پایین بود

سختی داره اما درجه اش فرق داره 

مال من وحشتناک‌بود

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

مثلا میبینی کاندوم پاره میشه، متوجه نمیشنیا با پیشاب

اون دیگه چه بدبختیه🥲🥲🥲

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

منم همینطور

بازداری بدترین دوران زندگیم بود

به هیچ وجه حاضر نیستم دوباره تکرار بشه

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز