2777
2789
عنوان

من دیگه حاضر نیستم به هیچ وجهی حاملگی رو تجربه کنم

| مشاهده متن کامل بحث + 2218 بازدید | 121 پست
یعنی کل ۹ ماه تهوع و اینا داشتی؟

از وقتی فهمیدم تا پشت در اتاق عمل

۵ ماه هر روز بالا میاوردم

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم همینطوربازداری بدترین دوران زندگیم بودبه هیچ وجه حاضر نیستم دوباره تکرار بشه

خیلی سخت و‌نزخرفه

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

بعد ا ز به د نیا امدن واسه همه سخت هست مخصوصا تو ا ین‌کشور

ببین چی مندگشیذم‌باز میگم بعدش راحت تره

ولی اره واقعا تو این مملکت یه دونشم مسئولیت زیادی میخاد چه برسه چندتا

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست❤️پسرم نیکراد دوست دارم❤️‍🔥👶🏻

نه هرگز نه فقط بخاطر سختی بارداریبلکه اقتصادی رفاهی ام کار درستی نیست

عزیزم برو خداروشکر کن که بچتو تو سالم به دنیا اومد منم بارداری وحشتناکی داشتم چون سینوسام عفونت کرد سرفه وحشتناک جفت پایین در های خیلی زیاد وهرروز کلی قرص و آمپول دور نافی وشبت نمیتونستم بخوابم از درد تا اینکه تو 7 ماهگی زایمان زودرس شدم و بچم از دست دادم

بعد ا ز به د نیا امدن واسه همه سخت هست مخصوصا تو ا ین‌کشور

اگه برا همه سخت بود که خیلیا سه تا بچه نمی آوردن . من دیدم سومی هم آوردن چهارمی هم دلشون میخواد بیارن ولی اطرافیان میگن دیگه بسه تونه

و اقعا مزخرفه من که از ۱ هم می تر سم

همه ک‌مثل هم نیستن من توکل حاملگی یه بارم حالم بدنشد ویارم نداشتم تاروزاخر اوکی بودم زایمانمم خداروشکر ماشاءالله خوب بود 

یانظرتو محترمانه بده یا کلا ریپلای نکن حوصله جنگ ودعوا وبحث ندارم

خواهر منم دقیقا همین و میگفت و خدا ناخواسته بهش دو تا دیگه هم داد، الان شب و روز میزنه تو سرو کله ش

من هم بارداری اول انقد اذیت شدم گفتم دیگه نمیخام ...بعد 1سال و نیم با تنبلی تخمدان شدید باردارشدم...و هرکار کردم سقط نشد

خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم..
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792