2777
2789

سلام پسرم شیش سالشه امسال میره پیش دبستانی 

چندوقتیه براش دوچرخه خریدیم همش تو خونه بازی میکرد یک ماهی میشه گاهی اوقات بعدظهرها میبرمش تو کوچه با دوچرخه اش بازی کنه بچه های تو کوچه خیلی اذیتش میکنن خیلی بچه های بی ادبین حرفای زشت میزنن یا با دوچرخه اشون میزنن ب دوچرخه پسرم ولی پسرم میاد دم در حیاط دیگه جایی نمیره همش میگه نمیرم بازی کنم منو میزنن اذیتم میکنن نمیاد خونه همونجا وایمیسته نگاهشون میکنه البته بازم اون بچه ها میان اذیتش میکنن یا با حرفاشون یا با کاراشون 😬جالب اینجاست اونا همشون از پسرم کوچیک ترن 

پدرشم میبرتش با دوچرخه میچرخونتش ولی دوست دارم یاد بگیره چجوری این مواقع درست رفتار کنه که اذیشتش نکنن 

کل غصه ام اینه تو مدرسه چیکار کنه😢

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

بگردم 🥲

یاد خواهر زادم افتادم

اونم ۶سالگیشو نتونست بره پیش دبستانی و الان باید بره اول

من هرهفته میگم بیارش خونمون و میبرمش پارک

اونجا مثل یه ادم ندیده رفتار میکنه

مظلوم نگاه میکنه و اگه ببینه کسی سوار تاب میخواد بشه پایین میشه و دیگه سوار نمیشه و تا میتونی جاهای شلوغ ببرش من میبرم و اوایل پیشش میموندم الان میگم میرم میشینم تو خودت بزرگ شدی  تلقین میکنم 

خدایا شکرت 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بنظرم باید بشینی باهاش خیلی همدلانه صحبت کنی

بهش بگی مامان احساس تو چیه 

چه حسی میگیری وقتی بهت توهین میکنن اذیتت میکنن

بعد ازش بپرس بنظرت راهی هست بتونی از پسش بر بیای؟ 

بتونی جوابشون بدی

چون هنوز سنش کمه بهش بگو میخوای من کمکت کنم و بهشون هشدار بدم؟ 

با بچه صحبت کن احساسش درک کن توهین نکن سرزنش نکن بهش نگو ترسو...(این واژه خیلی مضطربش میکنه) 

فقد اول نظر خودش بپرس ببین چیکار باید بکنه اینطور مواقع تا ذهنش کنجکاو بشه حل مسئله رو یاد بگیره

بعد اگر خواست بهش  بگید کمک خواستی من هستم

یا مثلا موقعیت هایی ک توش موفق شده و شجاعت داشته بهش یاداوری کن تا عزت نفس بگیره


اینارو من درسش خوندم.. 


اگر روی صندلی قربانی نشستی بلند شو و روی صندلی مسئول بشین. وقتشه شجاعت خودت نشون بدی

وابسته بار نیارشبهش بگو یه جاهایی مثه مدرسه من همراهت نیستم باید مراقب خودت باشی باید از خودت دفاع ک ...

اره میگم اتفاقا چند روز پیش یکی اذیتش کرد گفتم دیگه خودت باید یکاری میکردی من نباید بیام که 

ولی خب میشینم دم در مادرای دیگه ول میکنن بچه هاشونو تو کوچه و میرن تو خونه من میترسم اتفاقی بیوفته تنهاش نمیزارم

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

بگردم 🥲یاد خواهر زادم افتادماونم ۶سالگیشو نتونست بره پیش دبستانی و الان باید بره اولمن هرهفته میگم ...

اره متاسفانه ما زیاد اقوام نداریم همونیم که هستن انقد درگیر مشکلاتنو کاراشون زیاد رفت امد نداریم ولی پارک میبریمش  قبل جنگم میبردمش کلاس های بازی مهارت ولی دیگه الان نتونستم ببرم

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

هرروز ببر پارک و یا تووکوچه ۱هفته پیشش باش بعد بکن روز درمیون بعد ......

اخه میترسم تنهاش بزارم من میمونم دم در میگم خودت برو بادوچرخه بازی کن 

وقتی بچه های دیگه نیستن هی میره تا وسط کوچه سریم برمیگرده ولی بچم خیلی دوست داره با بچه ها بازی کنه خیلی مهربونه دوست نداره کسیو اذیت کنه

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

اخه میترسم تنهاش بزارم من میمونم دم در میگم خودت برو بادوچرخه بازی کن وقتی بچه های دیگه نیستن هی میر ...

بچه های دیگه بسکه از ۳سالگی مثلا تو پارکا و خیابون گرما و سرما چرخیدن گرگ شدن بخدا😅

من میرم پارک میبینم وای بچه های مردم بدون کسی تو پارک میچرخن  و قلدرن و همه اش میوفتن یا پالختن و بدو بدو میکنن  میگم پاستوریزه بودنم خوب نیس

پارک های محله منظورمه 

خدایا شکرت 

بنظرم باید بشینی باهاش خیلی همدلانه صحبت کنیبهش بگی مامان احساس تو چیه چه حسی میگیری وقتی بهت توهین ...

حرفتون خیلی درسته من هیچوقت بهش نگفتم ترسو اتفاقا باهاش صحبت کردم میگه دوست دارم باهاشون دوست شم بازی کنم گفتم ببین پسرم بعضی وقتا همه باهات دوست نمیشن میری مدرسه دوستای خوبی پیدا میکنی بهش دختر عمو هاش یا اقوامو یاداوری کردم که ببین اونا دوستاتن 

بعضی وقتا میرم پشتشو میگیرم جلو بچه های دیگه ولی خوب نمیتونم تربیتشون کنم اونارو که البته ی جوری ان که بخوام دعواشون کنم دیگه با منم در میوفتن انقد پرو ان😒

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

بچه های دیگه بسکه از ۳سالگی مثلا تو پارکا و خیابون گرما و سرما چرخیدن گرگ شدن بخدا😅من میرم پارک میب ...

دقیقا انقد تو کوچه بودن از بچگی خیلی گرگ شدن 

منکه خیلی میترسم بچه رو بدوزدن یا خدایی نکرده تصادفی چیزی تنهاش نمیزارم تو کوچه و پارک

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

بچه های دیگه بسکه از ۳سالگی مثلا تو پارکا و خیابون گرما و سرما چرخیدن گرگ شدن بخدا😅من میرم پارک میب ...

میخواستم پسرمو مدرسه خصوصی ثبت نام کنم ولی گفتم بزار تو جمع باشه بخاطر همون بردم دولتی امسالو 

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792