سلام من یه پسری ام که یه سال از سربازی اومدم حسابدارم 26 سالمه حقوقمم 20 تومنه تازه شروع کردم و دارم مهارت هامو زیاد میکنم و روبه رشدم. یه شغل دومم راه انداختم زبان انگلیسی تدریس میکنم . دارم همه پولامم جمع میکنم تا قبل عید ماشینم بخرم.حداقل یه پراید یا تیبا. دوست دارم مستقل شم ولی خانواده هیچ کاری نمیکنن برام . میگن حالا صبر کن خونه ماشین اکی کنی . اخه با این حقوقا و تورم خونه ماشین بخدا ارزو شده. ماشین شاید بتونم ولی خونه نمیشه . مگه همه اول زندگی خونه میخرن ؟ مگه همه اول زندگی حقوق 50 میلیون در میارن؟ الان طرف با 20 سابقه کار 30 هم نمیگیره.هیچ کاری هم نمیکنن و عملا دارن با زندگیم بازی میکنن! عملا دارن منو سرکار میذارن و درک نمیکنن من یه جوونم نیاز دارم. بخدا برای من کاری نداره دختر بازی و خانم بازی کنم. ولی یه ادمی ام که دوست ندارم همنیجوری دست به کسی بزنم .حق من اینه؟ حداقل بیان بگن برنامت چیه ؟ کسیو دوست داری فلان. من خیلی دل سرد شدم . حداقل بیان بگن دختری زیر نظر داری پسرم.همه رفیق هام نصف من حقوق میگیرن حداقل نامزد کردن . یا از طرف خانواده حمایت شدن و در استانه ازدواجن . حداقل شب یکیو دارن 10 دقیقه تلفنی حرف بزنن باهاش. من آدم سالمی بودم ولی ای کاش نبودم . منم ادمم نیاز دارم بخدا هیچ کاری نداره برای من پسر برم خیابون این همه ریخته ولی دلم میخواد خانم داشته باشم .من ادمم برای خودم و بدنم ارزش قائلم .خوشم از روابط ناسالم نمیاد که فقط برای ی مدت کوتاه باشه تهشم شکست عشقی و... میخوام سالم زندگیمو بسازم. چییکار کنم؟ کیو پیدا کنم؟ اگه هم پیدا کردم وقتی خانواده کمکم نکنن خودم تنهایی خیلی سختمه . تنهایی عروسی بگیرم ؟ تنهایی خونه بگیرم ؟ بخدا سخته اصن باید چیکار کنم؟ چرا مادرم نمیاد بگه پسرم بیا ازدواج کن؟ چرا همه چی برا من برعکسه میگن پول نداریم ازدواج نکن تا نوبت ما شد همه چی خراب شد؟ که من سرکار میرم ادم با عرضه ای ام.. دارم 2 جا کار میکنم حتی تو فکر اینم ماشین بخرم اسنپ کار کنم میشه 3 تا شاغل! پسر های همسن من همه ولگردن کار هم نمیکنن.. بخدا دیونه شدم دیگه بلاتکلیفی خیلی بده. 26 سالمه نمیخوام برسم به 30 بعدشم 40 دیگه اون موقع حس و انرژی الان ندارم.... من دوست ندارم 40 سالگی ازدواج کنم بخدا هرچیزی سنی داره درسته اون موقع وضع مالیم خوبه ولی الان ذوق و شوقش دارم .بخدا دیونه شدم از فکر و خیال بابا منم ادمم نیاز دارم. ازدواج تو سن بالا شاید خوب باشه ولی دیگه شوقی نداری اون سن... الان یه سریا میگن شوهر ما ماهی صد در میاره... یا 40 سالگی ازدواج کن پول داری فلان... . الان منی که تازه شروع کردم حقوقم همینه . بعدشم باید زندگی بسازیم . اون دختر هم عاقله خودش ممکن کار کنه .بخدا دیونه شدم یه جوون سالمم که زندگی میخوام .حق ما این نیست !!! حق ما این نبود . چیکار کنم دیگه . همش فکرم درگیر . . چرا من یه خانواده ندارم پشتم باشه؟؟؟؟ حال روحی خوبی ندارم و همش حسرت میخورم. پدر مادر ها اصلا نیاز بچه هاشونو نمیفهمن چون تو سن کم ازدواج کردن .
مگ ما چه گناهی کردیم . نه حکومت پشت جوان هاست نه پدر مادرا. خب یه سیانور بدین راحت شیم دیگه ...
دیگه بریدم.... شاید قسمت ما هم همینه... کاش جور دیگه ای رقم میخورد زندگی و جوونی ما. زندگی کردن فقط تو خیالات ؟ این که اسمش دیگه زندگی نیست... ببخشید طولانی شد .