منم ی زن دایی دارم چون پیشه مادربزرگم زندگی میکردن میرفتیم خونه مادربزرگم عید یا غیر از ایام عید زن داییم میگفت شما دیدن مادربزرگت اومدی ن بخاطر داییت
آخه بگو کودن مگه چشمی ک مادربزرگ رو ببینه دایی رو نمیبینه؟؟؟اینقد این زن فتنه بود
یا وقتی میرفتی خونشون میفهمید قبلش جایی دیگه بودی میگفت بخاطر ما نیومدی شما خونه محمود بودی مثلا
آخه ایام عید آدم مجبوره تو یک روز ۵ یا ۴ خونه از اقوام رو بره دید و بازدید نمیشه مثلا بری خونه خاله برگردی خونه خودت بعد دوباره بری خونه دایی برگردی خونه خودت
بخصوص اینکه خونه خاله و دایی تو ی شهر باشن