چهار تایی نشسته بودیم خیلی مزخرف میگفت
میگفت خونه همیشه شلخته ست و نمیدونم صبح تا شب چیکار می کنه نیاز به نیرو کمکی داره بگیرم و هر هر خندید چشمک به اون یکی همکارمون که اونم اقاست
یعنی همون زن دوم و شوخیای کثافتی که من متنفرم
منم اول اومدم هیچی نگم بحث نشه
بعد با لحن معمولی و با خنده گفتم حتما ایراد از خودته ببین کجا کم گذاشتی که خانومت حال و حوصله نداره بجای اینهمه سخنرانی کردن
همکارم خانمم هم گفت آره والا و خندید
اینم بهش جدی جدی برخورد خودشو گرفت تا اخر روز
که به جهنم
من توهینی نکردم