بچه ها حالم خوب نیست لطفا نمک نپاشین
یه ماهو نیم تو رابطه بودیم و همو خیلی دوست داشتیم،اول عاشق شخصیت هم شده بودیم هر دومون اروم و بی حاشیه بودیم ولی من یکم شیطون تر،اون ب شدت درونگرا بود اخلاقش خوب بود مگه تو عصبانیت و ناراحتی ک میرفت و تنها میشد،یه عمل داشت ک گفت صبر کن دوره نقاهت بگذره جبران میکنم ،دو هفته میگذشت و هیچ پیام محبت آمیز یا اینکه حالمو بپرسع نمیداد،در حالی ک هر روز حالشو میپرسیدم و روزی یه بار جواب میداد بعضی روزام جواب نمیداد و بعد میگفت حالم بد بود بیمارستان بودم و فلان،من به جز یه شماره تماس چیزی نداشتم ک برم ببینمش و اینا
اصلا بحث خیانت و اینا نیست لطفا الکی نمک نپاشین
بعد دو هفته از این اوضاع خسته شدم خیلی فشار روم بود،یه روز گفتم بیا پیشم خیلی دلتنگم کلییی التماس و خواهش ک زودتر خوب شو، وقتی پیامای رگباریمو دیده بود گفت مردد شدم و زمان بده تا فکر کنم
خیلییی شکستم من فقط دلتنگ بودم و از رو دلتنگی پیام و زنگ زیاد دادم
یه روز صبر کردم چیزی نگفت
بعد دیگ دوباره پیامهای رگباریم شروع شد افتادم ب التماس ک من نمیتونم بدون تو تورو خدا یه فرصت بده افراطی گریم از روی دلتنگی و نگرانی بود و فلان
شیش روز هیچ جوابی نمیداد البته گوشی یکیمون مشکل داره یکی دوبار جواب داده بود و احتمالا گفته بود تصمیمش جداییع ک نرسیده بود ب دستم
منم افراطی رفتار میکردم از ترس از دست دادنش,روز شیشم گفتم اگه جواب ندی نمیگذرم و فلان
دیگ اومد گفت فکر میکردم عاقل تر باشی من با خانوادم دعوام شده بود کنکورم خراب کردم دوره نقاهت بودم تو هم فشار آوردیم عذاب وجدان دادی همش پیام رگباری دیگه نمیخوامت دیدم بهت عوض شده تمومش کنیم
خیلییی شکستم
من تقریبا بیست روز صبر کردم منی ک صبور نبودم بیست روز بدونش دووم آوردم تا برگرده آخرش اینطوری ولم کرد
هرچی التماس کردم فرصت بده نداد و گفت من تصمیمم رو گرفتم
بنظرتون حقم بود بخاطر افراطی گری ای ک خودم حالم بد بود و دست خودم نبود اینطوری ترک شم؟همه ی حرفاش دروغ بود