اخرش نازنین طاقتش تموم شد بخاظر رفتارای شوهرش و خونواده شوهرش
کتی رفت پیش نازنین گفت اره نیما بی عرضه و اعصاب خورد کنه و خونواده شوهرش بدرد نخورتر،،،،،،،،،،،،،، ولی اگه نصف اندازه ای که تو رو دوست داشت منو دوست میداشت طلاقش نمیدادم و باهاش زندگی میکردم
این خود کتی بود که گفت نیما عاشقته و نمیتونه بی تو زندگی کنه برگرد سر زندگی و زنذگی شون رو درست کرد
کتی دکتربود و پولدار ،،،،،،،،ف نیما هدیه گرون مجبور بود براش حتی قسطی بخره،،،، اما کتی رو دوست نداشت
نازنین خرج نداشت وسواس داشت اما نیما عاشقش بود
البته که نازنین فکر اقتصادی و صرفه جویی داشت و به فکر خرید خونه بود و زن خیلی خوبی بود