اقا من حداقلللل ۱۲ کیلو اضافه وزن دارن. ینی اگه این ۱۲ کیلو رو کم کنم تازه وارد استاندارد میشم. بعدش باید ۵ کیلو یا ۶ کیلو کم کنم که اونی که میخوام بشم
بعد همینجوری هی بابامگیر میده که چاقی ورزش کن رژیم بگیر
بعد من خب رفتم پیش کسی که مامانم قبلا باهاش رژیم گرفته خیلی خوب لاغر شده رژیم گرفتم ازش.
بابام نمیدونه فکر میکنه سرخود رژیم گرفتم به دلایلی نمیتونم بگم.
بعد من از ورزش بدم میاددد. مثلا دوست دارم خودم تنها هندزفری بزارم برم پیاده روی یا مثلا یه ورزشایی مثل یوگا و پیلاتس یا رقص هیپ هاپ. ولی واقعا من تو مود اینکه با یکی دیگه برم پیاده روی و دوچرخه سواری نیستم. همین الانشم خیلی برنامه ام شلوغه کلاس زبان و موسیقی میرم چند وقت دیگه هم دانشگاهم شروع میشه.
بعد بابام هی گیر میده که نه رژیمخوب نی با ورزش وزنتو کم کن میگم نمیخوام. بعد میره مثلا سوسیس میگیره با یه نوشیدنی گاز دار با زور میده بهم من هم رودروایسی دارم باهاش هم میترسم دعوامکنه با زور میخورم ولی بعدش از عذاب وجدان یه عالمه گریه میکنم شبش. میگم خب مگه نمیگی ورزش بزار برم باشگاه. میگه نه تو اول با من بیا پیاده روی و دوچرخه سواری بدنت آماده شه بعد برو باشگاه. بعد تو تاپیکهای قبلیم هم گفتم. یه روز منو ۸ صبح بیدار کرد بدون صبونه برد دوچرخه سواری خیلی زیاد منم قدم افتاد غش کردم. گیر داده که نه باید بدنت رو آماده کنی که غش نکنی. اخه مگه جنگه.
الان سوپم رو خوردم اومدم یکم کتاب اینا بخونم بخوابم فردا پاشم برمکلاس زبان آورده با زور سوسیس میکنه تو حلقم. من خیلی سر وزنم افسردگی گرفتم نمیفهمم چجوری درک نمیکنن