من شهر غریبم،اونا دوتا دختر مطلقه یه مجرد مامانشون مدام بیرون و برنامه دارن
اصصصلا به ما سر نمیزنن،وقت با ما نمیگذرونن،اونجا برم سردن،پچ پچ میکنن،حرف تعریفی نمیزنن
چییییی بشه مامانش یکی دوماهی یبار زنگ بزنه
اینم دیگه من از سری قبل جواب ندادم چون شوهرمجواب تلفن خونواده منو هیچوقت نمیده
چرا ،خود خانوادش خاستن منو
تاحالا تومریضی،حاملگی،بیمارستان….حتی وقتی گفتم مریضم نیاز به کمک دارم نیومدن