منو جاریمو پدرشوهرم تو یه اپارتمانیم. مجلس بوده خونه پدرشوهرم ما نبودیم کلید دست پدرشوهرم بوده خواهرشوهرا خونمون بودن. از تو یخچالمون یه خوراکی که دوست داشتم نیست به جاریم گفتم .امروزم میخاستم برم بیرون بچه ها خودم بودن بهش گفتم بچه ها نیان خونه ما من نیستم حواسم بهشون باشه.رفته به مادرشوهرم گفته که بهم گفته خوراکی از تو یخچالمون وقتی نبودم برداشتن خوب خوراکی مورد علاقم بوده بستشو یکی کامل برداشته.بعد گفته بچه ها منم گفته نیان پایین یه وقت چیزی از خونش کم نشه در صورتی که خودش هر وقت میخاد بره بیرون میگه بچه هات نرن خونمون نیستم باهم دعواشون نشه.حالا نمدونم دلیلش ازین حرفا چی بوده رفته گفته پدرشوهرم اومده خونمون میگه کلید دست من بوده مگه ما دزدیم میگم من جا خواهری یه چیزی به اون گفتم میخاستم شما بدونین خودم میگفتم بعدم من گفتم بچه هاش نیان پایین باز من نیستم اتفاقی نیفته الان واقعا قصدش چی بوده که منو خراب کرده و حرفامو رفته به اونا زده