یروز داشتم با اسنپ میرفتم خونه مامانمینا ، راننده اسنپه خیلی نگاه میکرد بهم و میگفت کولر بزنم براتون ، یا ببخشید دست انداز رو تند رد میکنم اذیت میشید و این حرفای چاپلوسی
اسنپ من با شماره همسرمه
دیدم این هعی داره از تو آینه نگاه میکنه بهم منم اون روز انقدر حال و روزم آشفته بود فقط تونستم عبامو تنم کنم و اسنپ بگیرم و برم اونجا
هیچی دیگه دیدم وقتی من پیاده شدم همسرم یه ربع بعدش زنگ زد گفت راننده اسنپیه چیزی نمیگفت گفتم نه بنده خدا فقط میگفت ببخشید اذیت میشید بابت دست انداز و این حرفا ، همسرم خندید
گفتم چیزی شده ؟ گفت نه فقط تو روز روشن دارن زن من و از خودم خاستگاری میکنن 😂😂😂
بعد خودشم میخندید ، گفتم چطور چیزی گفته ؟ گفت والا پیام داده که من از شما خوشم اومده خیلی خانم باوقاری بودین امکانش هست با خانواده مزاحم بشیم برای امر خیر
وایییییی دیگه انقدر خندیده بودیم که نگو همسرمم گفته بود من متاهلم و این حرفا ، بنده خدا گفت شرمنده نمیدونستم
حالا هر وقت یادمون میوفته میخندیم