سلام خانما ، شوهرم قبل از من یه دوست دختر داشته و من در جریان بودم و بعد باهاش ازدواج کردم و این مورد رو پذیرفتم و هیچوقت هم گذشته رو هم نزدم یا نسبت به شوهرم بدبین نبودم
دوست دختر سابقش همسایشون بوده و مادرشوهرم خانواده دختر رو میشناخته
خلاصه شوهرم و خانوادش از اون محل میرن
خلاصه چند روز پیش از اون محل رد شدیم و مادرشوهرم همراهمون بود
برگشته یواش که من نفهمم به شوهرم میگه از نسترن خبر نداری؟( نسترن دوست دختر سابق شوهرم)
شوهرمم خندید گفت از آیدا اجازه بگیر تا برم برات خبر بگیرم
بعد من چون یواش حرف زده بودن گفتم چیو اجازه بدم ؟
مادر شوهرم خودشو زده به کوچه علی چپ یه چیز دیگه گفت و بحث رو عوض کرد
بعد که اومدیم خونه به شوهرم میگم از مامانت ناراحتم من ۴ ساله با تو وصلت کردم، چغندرم توی زندگیت؟ که این سوال رو مامانت میپرسه ؟ اصلا چرا باید خبر داشته باشی از دوست دختر سابقت؟
گفت چرا علیه مامان من گارد میگیری چیز خاصی که نگفته
من قبلاً نامزد داشتم جدا شدم بهش گفتم خوب من خونه مادرم باشم ، مادرم بگه از علی خبر نداری چه حسی میگیری تو؟ یا میگی زنم خرابه یا میگی من هویجم توی زندگی تو، غیر از اینه ؟
بعد یکم فکر کرده برگشته میگه آره حق با توعه ولی از مامانم دلگیر نشو منظوری نداشت
مادر شوهرم اینجوری نبود خیلی باهام خوب بود جاری های افریتم از سر حسادت اینقدر نشستن بد منو گفتن که علیه من گارد گرفته