من قبل رفتن باید همهوخونه ها رو جارو بزنم لباسارو بشورم حیاط رو بشورم در کل باید خیلی تمیز باشه با خیال راحت برم و برگردم ولی وقتی برمیگردم چند روز بعد دوباره ی تمیز اساسی میکنم شهرمون خیلی گردو خاکه شوهرم میگه چرا حیاط رو شستی باز دوباره خاک میاد البته ی هفته س طوفان شدید امروز بهتر شده بود نیم ساعت کامل فقط داشتم حیاط رو میشستم عذاب وجدانم داشتم ک اب اینفد داره میره ولی خب اصلا غیر ممکن بود جارو بشه زد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچی نگو خواهر بخدا حیاط ندارم فرش بشورم شوهرم پول نمیده قالیشویی الان سه ساله فرش هامو نشستم اصلا نفهم تر از شوهرم نیست میگم ببر رو پشت بود میشورم هیچ کار نمیکنه به خدا خستم نفهم تر ازش ندیدم و نخواهم دید بدبختم اصلا برای خونم نمیتونم نظر بدم مثلا بخوام تلویزیون به دیوار بزنم اصلا نمی زاره تمیز بودن زن اول باید دلش خوش باشه روحیه داشته باشه من اعتراف میکنم هیچ کاری نمیکنم مگر مهمون بیاد به جهنم چند سال شستم و رفتم کی دید خاک بر سرشون به دهنش مزه داده بود رفیق میخواست بیاره خونم هرروز منم کشش ندارم بابا یکم کمک میخوام خیر سرم یک زنم تلویزیون یخچال و گاز و خودم جا به جا میکردم الان دست به همونا هم نمیزنم
چ خوب من نمیکشم ولی خب خونمون سرامیکه از پنجره خاک میاد و کثیف میشخ زود ب زود
برای منم هیمنه تمام قسمت های خونه دور تا دورش خالیه و سرامیک هم سفیده سریع کثیف میشه حتی از کانال کولر هم وقتی گرد و خاک بشه کلی سنگریزه و خاک میاد تو خونه
ولی باز دو سه تا وسیله هم خاک نگیره غنیمته😂 اما قشنگ بشور بساب میکنم بعد میرم
دیگه تصمیم گرفتم تمیز کنمرفتیم سفر شوهرم به مامانش گفت فلکه اصلی آب رو نبستیم ،ببندبنده خدا زنگ زد گ ...
الاهی😐🤣
میگفتی آره ما برق انداختیم اومدیم بیرون
بنده خدا دیگه صددرصد فکرمیکرد دزد اومده😂
با افتخار یه شیرازی تنبلم ولی پراز انرژی مثبتم😍😂 سروده از خودم بود🤸♀️ انرژی مثبت دادن توی خون منه پس بیشتر توی تاپیکایی کامنت میزارم که انرژی مثبت داشته باشن😍
یه شمال میخواست مارو ببره صبح از خواب بلندم کرده بود زود زود بریم شمال هرچی گفتم بعد از ظهر بریم من کارتم بکنم گفت من تو شب رانندگی نمیکنم همین یه بارم فرصت داری دلم برا بچه هام سوخت تا حالا شمال نرفته بودن رفتیم برگشتیم با بدنی کوفته خسته باید خونر تمیز میکردم چهار تیکه ظرف بو سگ گرفته بود آخرش دعوام کرد چقدر پلشتی
یه شمال میخواست مارو ببره صبح از خواب بلندم کرده بود زود زود بریم شمال هرچی گفتم بعد از ظهر بریم من ...
وای منم دفعه قبل همینجوری شد خیلی مریص بودم نشستم ظرفا رو کلا خونه نجاست بود کلی ظرف کثیف هنوز ی دیگ بوش نرفته از بس بوی بدی گرفته بود خیلی اعصابم خورد شده بود دلم میخواست خودمو خفه کنم از این وضعیت