همکلاسی خواهرم که باهاشون رفت آمد داشتیم
پدرش الزایمر داشت
یکروز میگن گمشده
حتی پدرم اعلامیه مغقودی زد براش پیداش نشد
من اون موقع ۸ سالم بود
یادمه ده سال بعد خواهرم توی روزنامه کار میکرد
هراسون آورد قسمت حوادث رو نشون داد
( مادر دوست خواهرم با کمک دوست پسرش شوهر بیچاره رو کشتن و توی سرداب زیر ساختمون دفن کردن)
خیلی غم انگیز بود خیییلی زیاد