من تازه فهمیدم خانومی ک طبقه ی بالای ماست شوهر صیغه ای داره و این اقای ک میادو میره چهارمین نفری ک بعد فوت شوهرش صیغش شده و هروقت ک میادم صدای جرو بحثشون بلندمیشه.من ب زندگیش اصلا کاری ندارم ب خودش مربوطه ولی الان فکر میکنم ب ی سری چیزا میترسم واقعا نیاین بگین من فکرم خرابه و ازین حرفا و مردای دیگم تو ساختمون هستن. واحدای دیگه خانواده ی خودش هستن ب جز من و اون خانومی ک دوسته منه. خودش اومده اینجارو اجاره کرده ک مثلا نزدیک خانوادش باشه دوساله اینجاست. ما تازه سه ماهه اومدیم.ب پسرش کلید نمیده آیفون خرابه با لباس راحت با موهای باز تا کمرشو تاپ دوبنده از طبقه دو از راه پله میاد میره درو واسه پسرش باز کنه از آسانسورم استفاده نمیکنه.ی بار قبلا بهش گفتم از تراس اشغال میریزی زغال میکنی و این چیزا میاد میریزه تو تو تراس ما من همش باید جارو کنم ب من گفت باشه جلو شوهرمو گرفته بود بهش گفته بود اقای فلانی من نمیدونستم باد میزنه اشغالا میادسمت شما و خلاصه ببخشید حالا شوهرم اصلا خبر نداشت از این موضوع.و ی سری کارای دیگه الان ک اینارو کنار هم میزارم بدجور ذهنم بهم ریخته چیکار کنم من اخه