امشب خونه مامان بزرگم بنا شام بودیم عمه مینام بودن داماد و عروسااا به مناسبت از کربلا اومدن مامانبزرگم /با فامیلای خودش رفته بود/ یه دفعه بلند شد همه رو به فحش کشید و گفت می خوام طلاق بگیرممممم😭😭😔
بابا بزرگممم جلو دوماد و عروسا زده عمه هاممم زده با یازده تا بچشم دعوا کرده الآنم اومده خونه ما
از این عادتانداشت همیشه یه محمد می گفت صد تا محمد میزد بیرون گفت فردا م میره دادگاهه چند بارم گفت دیگه دوسش ندارم
خودش 65
بابابزرگمم70
خانما چه کنیم از خر شیطون بیاد پایین نوه داره نتیجه داره به خدابابابزرگممم خیلی خوبه دسته بزن نداره خرجی میده هدیه های گرون مامان بزرگممم خوب بود ولی نمی دونم چرا از سفر برگشته عوض شده
چه کنیم
اینم بگم قبل سفر. دکتر رفته سالم سالم یه ست طلااا خریده لباس و رفته اونجا دوباره طلااا و لباس خریده
قبل سفرم نوه های دخترا رو برده رستوران لباس خریدههه
بنده خدا بابا بزرگممم بیس چهارمی با مابود
من یه خواستگارم از فامیلای مامانم بعد اربعین می خواستم بیان الان چی به اونااابگم
اینا جداست ابرومون میره