من 19 سالمه
از دست خانوادم جرئت نمیکنم با کسی برم تو رابطه خب منم حق زندگی دارم نمیفهمم چرا انقد اذیتم میکنن
هر بار که تلفنی حرف میزنم مامانم میاد ببینم کیه من دارم باهاش حرف میزنم دیشب داشتم تلفنی با یه پسری که تازه باهاش آشنا شده بودم حرف میزدم مامانم اومد باز اومد منم هول شدم قط کردم آبروم رفت
دیت بخام برم باید هزار تا بهونه بیارم بپیچونم کادو که اصلا جرئت نمیکنم ببرم خونه چیکار کنم تا کی باید تنها بمونم به خدا منم دلم میخاد مثل هم سنو سالام یکی تو زندگیم باشه بهم عشق بورزه
تاپیک قبلیمم ببینید