وقتی تو به خاطره تبدیل شدی،
من به زن بودنم برگشتم.
نه برای اینکه چیزی رو به کسی ثابت کنم،
نه برای انتقام یا اثبات قدرت،
فقط برای آشتی با خودی
که سالها توی آینه بهش نگاه نکرده بودم…
و وقتی از خودم پرسیدم:
“با عزیزترین آدم زندگیم چی کار کردم؟”
جواب اومد با اشک،
اما از دل عشقی دوباره متولد شده:
“بغضش رو شنیدم،
دستش رو گرفتم،
و گذاشتم دوباره زندگی کنه…”