تلخ ترین خاطرات کودکی من مربوط به تولد خواهرم هست که بعد اون اصلا به چشم نمی اومدم
اصلا انگار تو خونه نبودم،نه محبت نه صحبت نه توجه
تا چندین سال اصلا نمی تونستم خواهرم رو دوست داشته باشم
الان هم تاریخ برای من تکرار میشه
با ازدواج خواهرم شده عزیز مادرم و الان دوماهه من رو خونه راه نمیده تماس نمیگیره و هیچی.
خستم واقعا این قدر اینجا گله کردم
اقوام هم تعجب میکنن از این کار مامانم
شوهرمم فهمیده تو دلم چه خبره
بچه هام هی میگن چرا نمی ریم خونه شون
آخه من چه کنم