بابام فردا عمل میشه الان حدودا یه هفته است که بستریه و دارن کارای اماده سازی قبل عمل میکنن
از وقتی رفته هر شب دارم گریه میکنم
بابام دو تا ازدواج داشته
از زن اولش ۵ تا بچه داره که ۱ دختره با ۴ پسر
وقتی خانم اولش میمیره
میاد با مامان من ازدوتج میکنه و من تنها بچش از ازدواج دومش هستم
اونا همیشه میگفتن به بابام که منو دوست دارن ولی من همیشه میدونستن ته دلشون این نیست
من و مامانم کسی و نداریم و منم سنم جورری نیست که گواهینامه بگیرم
تو این چند وقت نه بهم زنگ زدن یا بردنم بابام و ببینم یا ببرن چیزی بخورم
خیلی دلم ازشون شکست
حالا بابام میگه که مامانم بره پیش بابام بمونه به عنوان همراه برای بعد عمل بعد هی بابام میگه برو خونه داداش و ابجیت تنها نمونی
چجوری بهش بگم اونجا نمیتونم برم
میتونم بگم میترسم اونم دلش بشکنه
اگه برم خونه اشون فقط باید کلفتیشونو کنم و بچه هاشونو نگه دارم و معذبم خونه اشون
اخلاق شونم دریت و حسابی نیست
حالا بنظرتون به بابام بگم جریان چیه؟