ببخشید گفتم بیا بهت نشون بدم
فامیل ما حتی پدرش به زور راهش داد
باور میکنی میرفت سرکار پدرش به همه میگفت میره با مردها باشه
بدبخت میرفت حموم میگفت میری غسل کنی و....
ولی الان خونه داره ماشین داره پسرش کنارش هست
اسی هم میتونه از پسرش نزنه پسرش بزار مهد کودک خودش بره سرکار بعد با بچه اش بیاد خونه پدرش حرف ها رو یجون بخره مثل فامیل ما
بعد هم بره دورترین جای ممکن بیرون شهر مثلا اگه تهران هست بره رباط کریم خونه اجاره کنه با یک پتو و چهارتا وسایل برای آشپزی
تا پول جمع کنه کسی ک بخواد میتونه کسی ک نخواد هی میگه نمیشه نمیشه چطوری فامیل ما تونست اسی بخواد میتونه
بخواد بگه نمیشه نمیشه پس یا قید بچه اش بزنه یا خانوادش رو
بعد هم پدر اسی ببینه داره تلاش میکنه شک نکن بعد حضانت نوه اش دلش به رحم میاد