بچه ها من درست سه سال پیش این موقع حالم داغون بود داغوناااااا
کنکور داده بودم وجواب منفی ،قبول نشدم 💔
اونم با چه امیدی با چه ذهنیتی اینکه خدایا من به تو امید دارما ،ناامیدم نکنی ،خدایا پدرو مادرم چشم به رحمتت دوختنااا ناانید نشن خدایا رومو زمین نزنن
حتی دست به دامان حضرت زهرا س شدم 🥺💔ولیییی نشدددددد
باورتون نمیشع ۳,۴روز من یکسر گریه کردم اشک چشامو ول نمیکرد با صدای بلند میگفتم خدایا جواب این همه امید این همه توسل این بود 😭💔داغون بودم بچه ها
کمی بعد تر درست ۱۶ مرداد داداش کوچولوم دنیا اومد ، اون که پا تو جهان گذاشت 😍🌿ورق ناامیدی برگشت و امیدوار شدم که خدایا شکرت که خدایا تو پدید آورنده هر جنبده ایی و از جمله انسان که در آن احسن الخالقینی و من خدا اووونقد مشتاق داداشم کرد همه چیو فراموش کردم به یک آن همه چییییی الان مهزیاره من ( اسمشو من کذاشتم ) شده امید یه روز نبینمش بغض گلومو میگیره اونقد دوسش دارم عشقمه جونمه
نور امید به دلشکسته ام تابید باز🥲♥️ولی از اون به بعد یبار دیگه کنکور دادم قبول نشدم ماه اسفند اواخرش با سوابق رفتم یه رشته دیگه خوندم
وکلا خدا طریق رسیدن به هدفم ( معلمی و استادی ) عوض کرد
الان خودم شاگرد دارم 😁همشون گل ،از در که میام شبیه پروانه میدون منو بغل میگیرن خدایا الحمدالله کثیرا 🥹🩵
والان باز (اسمم💚)یِ خدا گرگها اینبار دورش جمع شدن هر کدام نیشی بر زبان دارن که براین دل شکسته میزنن
و همچنین مادرم بعد از خدا شده ،تربت زندگیم ، اگه آتش باشم همه دشمنان مامانمو آتیش میکشم
اشک مادرمو دراوردن ،الانم دنبال فرصتی ان منو ومامانمو کوچیک کنن
خدایا ،چند روز از همه شرایط فشار دارم خدایا نجاتم بده رها شم از این حال ♥️🥲🌿
منتظر نور امیدتم خدایا باز بر قلب بتابانی