بچه ها اول بگم من رابطم با همسرم خوبه و عالیه من تازگی جاری دار شدم هنوز نیومده تو شهر دیگس برادر شوهرم رمز دوم نداره اینا به همسرم میگه برای جاریم نت میخره برادر شوهرمم واریز میکنه پولشو برای همسرم تا اینجا مشکلی نیست . جاریم سنش کمه تازه ۱۹ سالشه و از این دخترای افتاب مهتاب ندیده خیلیییی سادس هیچ منظوری نداره وقتی تماس میگیره میگه گوشی بدین با شوهر من سلام احوال پرسی میکنه و قراره بیاد خونه مادر شوهرم زندگی کنه منو شوهرم هنوز نرفتیم سر خونه زندگیمون . حالا من یکم حساس شدم و به همسرم گفتم خوشم نمیاد باهم حرف میزنین چون توام خوشت نمیاد من با برادرت حرف بزنم زیاد و منم همیشه رعایت کنم ولی اون حس کرد من بهش اعتماد ندارم و گفت خجالت بکش زن داداشمه و محرم داداشمه و این چیزا . من خوشم نمیاد واقعا با کسی جز من حرف بزنه یا پس فردا اومد خونشون بگه برو برام فلان چیز بخر فلان کار بکن به نظرتون چکار کنم :)
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
اصلا الان بحث اون نیست من نمیدونم چرا اینقدر حساس شدم و حساسیت افتاده به جونم حتی میدونم دختره منظوریم نداره ولی میترسم پس فردا خرید کردنش و بیرون بردنشم بیوفته گردن شوهرم و من اصلا خوشم نمیاد خودمم نمیدونم چمه
اون بیاد اینجا دیگه شوهرش هست دیگه چرا همسر شما درگیر بشه داری عزای چیزی رو میگیری که هنوز اتفاق نیف ...
بلاخره همیشه یه بهونه هست دیگه یا میره سرکار یا نیست فلان چیزی. به همسرم که چیزی نگفتم بعد دوبار حرف زدن قانع شد در حد سلام علیک باشن مثل من و برادر شوهرم ولی کلا نمیدونم چطوری منظورمو بگم یه طوریم میشه همش . مخصوصا وقتی یادم میاد قراره یه جا زندگی کنه با شوهرم