نزدیک خونمون یه مغازه خیلیییی کوجیک درحد چیزای ضروریه ...
یکم پایین تر ازاین مغازه هاس ک فقط خوراکی های فانتزی دارن (نمیدونم اسمشون چیه حقیقتا )
همیشه شوهرم سفارش میکنه ک ازاینم خریدایی ک میشه رو انجام بدیم الان بچه رو بردم نزدیک مغازش قهرکرد گفت من نمیام تواین هیجی نداره میخوام برم اون ک بستنی خشک داره...
بااین سلام و احوالپرسی کردم و رفتیم مغازه ی پایین تر بستنی خشک و ترش ایکس و ازاین چرت وپرتا ک هیچکدوم و این نداشت گرفتیم و اومدیم
یهو از مغازش اومد بیرون و شروع کرد دادزدن سرم ک دیگه حق ندارید ک نه خودت ن شوهرت و بچه هات پا توی مغازه ی من بزارید خداروشکر ک من هیچ نیازی ب خرید تو ندارم ولی دیگه حق نداری از در مغازمم رد شی این کارت توهین و بی احترامیه ک میری پیش یکی دیگه وقتی من سرراهتم اینارو با داد داشت توکوچه میگفت من اصلا شوکه بودم ک این چشه زبونم اصلا بازنمیشد ک جوابشو بدم
ازاینکه ب خودش اجازه داده بود همچین رفتاری بکنه باناراحتی تمام وارد خونه شدم و شوهرم پرسید ک چیزی شده بهش گفتم باعصبانیت رفت باش دعوا کرد ک چرا ب خانوم و بچه هام بی احترامی کردی اونم وایساد گریه کردن مرد گنده باورتون میشه؟؟؟؟؟؟ شوهرم خیلی اهل دعوا وپرخاشگره فک کنم شوکه شد مرده حالا ازاینکه گریه کرده عذاب وحدان شدید دارم سردرد گرفتم