خانم ها ما با مادرشوهرم و بچه ها رفته بودیم بیرون بعد پسرم شلوغ میکرد شوهرم عصبی شد پسرم هم شوهرم رو زد شوهرم بهم گفت حیوون چرا بچه رو برنمیداری منم ناراحت شدم بحث کردم چرا با این لحن با من حرف میزنی حق نداری اونم گفت راست میگم حیوونی مادرشم گفت چیزی نگفته که ولش کن
هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
"نذار يه غم، هزار تا نعمت رو از يادت ببره !"🌱📿. نه ازدواج کردن اونقدر خاصهو نه جدا شدن اونقدر فاجعه و بحرانما عادت كرديم با خاص كردن رويدادهاعدم وجود و نبودشون را تبديل به فاجعه كنيم.واسه همينه كه در بعضی از جوامع٣٠ سالگى سن خاصيه چون فكر ميكنن بعدش قراره چى بشه!حالا قبلش چى بوده كه بعدش چى باشه!٢٩ سالگيمون خيلى خاص بود حالاكه ٣١ سالگيمون بخواد فاجعه باشه؟!اصلا فراتر از اون از صفر تا ٣٠ سالگيمون چه گلى به سرمون زديم كه حالا از ٣٠ تا ۶۰ نمیتونیم بزنيم؟اما ما هنر و تخصص اصليمون خود زنيهيعنى عاشق اين هستیم كه شرايط عادى رو بحرانى كنيمو بعدش براش دنبال راه حل بگرديم.الآن كسانى كه طلاق گرفتن مردن؟يا كسانى كه ازدواج نكردن خيلى درمانده هستن؟يا كسانى كه بچه دار نشدن خيلى بدبخت هستن؟!چى تو سر ماست انصافاً؟!لطفاًياد بگيريم كه ازدواج و مدرک تحصيلى و بچه و...معيار ارزش گذارى ما نيستو اينها فقط انتخابها و تصميماتیه كه ما در طول زندگى ممكنه بگيريم يا نگيريم.پس هر موضوعى رو اونقدر خاص نكنيمكه جهت مقابلش تبديل به فاجعه بشه.
شوهرم ففط تکرار میکرد حیوون منم بحث کردم مادرشوهرم میگفت تو نباید جوابشو بدی ابن مرد هست طببعیه بگه بعد کفتن تو مقصری مادرشوهرم میگه من حس میکنم تو بخاطر من ادامه میدی بحث رو
هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن
هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن