یک دوره ای، ادم تلاشگری بودم
ولی یهو افتادم رو دور باطل
ارزو هام هنوز همون ارزو ها بود...
ولی من عوض شده بودم، تو رویاهام غرق بودم ولی توی عمل، حاضر بودم هر کاری انجام بدم جز رسیدن به تلاش...
بارها قول دادم، بارها قسم خوردم، هزار کار کردم ولی مثل یک ادم بدرد نخور، دوباره برنگشتم تو چرخه ی تلاش برای هدفم...
من خیلی از خودم بدم میاد، از اینی که شدم، دلم برای خود قبلیم تنگ شده، برای اون تلاش کردنام
الان تا میرم تو فازش، سریع میپرم بیرون...
اینقدر امسال هم اشتباهاتم تکرار کردم که حالا فقط حساب رسی شده، حالا دوباره باید جواب پس بدم...
دوباره باید مجازات بشم و خستم
من با این خودی که میبینه داره زندگیش به فنا میره ولی انگار خود واقعیش گم شده، چیکار کنم؟