یبار تو دانشگاه صحبت از ترس شد وقرار شد بریم قبرستون یه تابوت مانندی هست واونجا نصف شب عکس بگیریم برگردیم
منی که حرف زده بودم واستادمون گفت یه کلاه میزارم هرکسی بتونه اون بیار تنها کسی که جرات کرد بره من بودم رفتم اومدم دستم بکنم تو تابوت یکی بلند شد نشست بقیش بگم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.