2821
2789

یبار تو دانشگاه صحبت از ترس شد وقرار شد بریم قبرستون یه تابوت مانندی هست واونجا نصف شب عکس بگیریم برگردیم

منی که حرف زده بودم واستادمون گفت یه کلاه میزارم هرکسی بتونه اون بیار تنها کسی که جرات کرد بره من بودم رفتم اومدم دستم بکنم تو تابوت یکی بلند شد نشست بقیش بگم

خدا 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب چرا دست کردی تو تابوت ؟کلاه روی تابوت‌گذاشته بود؟مگه تابوت باستانی نبوده خب درش بسته اس باز نمیکن ...

نه کلاه توش بود در نداره که از اینایی که کسایی که فوت شدن باهاش میبرن منظورم اونه

خدا 

2825
2823
2791
2779
2792