مامانم بچه اول خانواده اس ،درنتیجه منم نوه بزرگم
امروز برای اولین بار زن دایی ام رو دعوت کرده بودن خونه پدربزرگم همش ما 3 ساعت رفتیم اونجا، براردران گرامی من با یکی از پسر خاله هام دعوا شون میشه، بابامم با این پسر خالم خیلی چپه
هیچی دبگ جلو عروس و مادرش، کمربندش رو در میاره ب قصد زدن داداش بزرگم،ک حالا بقیه نمیزارن، من و مامانم هیچ ری اکشنی نشون ندادیم ،ولی واقعا اعصابم بهم ریخته. نمیگم ما از عروسمون بالاترین ولی خب وضع مالیمون خوبه اونا یکم اوکی نیستن، با اینکار بابام خیلی احساس میکنم کوچیک شدم، واقعا اعصابم بهم ریخته نمیدونم چی کار کنم یکم تخلیه شم،انقد سگ و وحشی هست. دوتا آدم میبینه وحشی میشه، مث همون مامان بابای پدرسگ شه، با این بچه تربیت کردنشون ک 50 سالش شده ولی هنوز آدم نشده مردیکه عوصی