من روزای سختی داشتم تو بدترین روزام کمپ بود واسه ترک من اون روزا شیمی درمانی میشدم دوروز پشت سر هم ولی واسه خرج خونه مجبور بودم کار کنم ساندویچ الویه و سالاد ماکارانی درست میکردم میبردم میفروختم ولی چون قیافم داغون بود همه فکر میکردن معتادم کسی ازم چیزی نمیخرید با سختی از اون روزای سخت گزشتم وقتی از کمپ اومد بیرون چیزی نمیگفتم خودم حالم داغون بود ولی باز میگفتم باهاش کنار بیام تا سالم بمونه ولی بعد فهمیدم داره مصرف میکنه
دیشب اومد پیشم بخوابه انگار حالت تهوع گرفته باشم انگار چندشم شده باشه همین که پیشم خوابید پاشدم گفتم از پیشم گم شو حالم ازت بهم میخوره ازت بدم میاد اصلا من تو رو به چشم شوهر نمیبینم
رفت اون ور خوابید دیدم داره گریه میکنه محل بهش ندادم خوابیدم
بخاطر مریضیم بخاطر بچهام بخاطر حرف مردم طلاق نمیگیرم
رفیق باز نیست دست بزن نداره چشم هیض نداره با بچهام مهربونه اینا خوبیاشه
بدیشم اعتیاد بیکاریشه همیشه خرج خونه رو من دادم انگار وظیفه من شده
اون روز بخاطر اینکه دیگه نمیتونم وزنه سنگین بند کنم یه چرخ خرید خریدم
برگشته به من میگه تو دیدی من دندونم درد میکنه چرا پول ندادی من دندونم بکشم رفتی چرخ خریدی برا خودت
یا به من میگه من نفرین کردم تو مریض شدی اینقد نفرین میکنم تا بمیری
چقد خرم که تو این زندگی موندم
میدونم طلاق بگیرم کارتون خواب میشه