تو چتهایی ک با زنه کرده بودم برا شب باهاش قرار گذاشته بودم .
برگشتم خونه گفتم باس بریم سرقرار باس ببینمش
گفت نه
گفت تو دیگه منو ول میکنی پس دیگه نمیبرمت جیغ زدم خودمو زدم مجبورش کردم سوار ماشین شدیم رفتیم صدبار خاست دور بزنه برگرده فقط جیغ زدمو گریه کردم گفتم باس منو ببری رسیدیم نزدیک گوشی دادم دستش زنگ زد باهاش حرف زد قرار گذاشت گفت ببادرداردخونه همونجا ک دیشب سوارم کردی
رفتیم ولی نامرد ب سرعت از کنارش رد شد تاربک بود چهرشو ندیدم
شروع کرد زنگ زدن گوشبو برداشتم سیر فوشس کزدم گفتم واسا بغل جاده ۴نفر سوارت مبکنن