شوهرم رفیق داداشم بود
اولین بار تو ۱۲ سالگی تو باغ داداشم دیدمش
بهش علاقه پیدا کرده بودم اونم منو خیلی دوست داشت ولی مثل دو تا خواهر برادر رفتار میکردیم هیچکدوممون از دل همدیگه خبر نداشتیم
۱۴ سالم بود که بهش ابراز علاقه کردم و اونم ابراز علاقه کرد ۱۷ سالم بود که بعد از کلی سختی و زور سختی گیری و مخالفت خانواده ها بلاخره به هم رسیدیم عقد نامزدی کردیم ۱۸ سالم بود باهاش ازدواج کردم فردای صبح عروسی تا یه ۱۱ ماه رفت زندان آزاد که شو اومد باردار شدم ۱۹ سالم بود بجه اولمون به دنیا آوردم و الان ۲۰ سالمه
و یه پسر کوچولوی تپل مپلی یه سال پنج ماهه ازش دارم و یه خانواده سه نفره هستیم