دوستان من دو هفته مونده به زایمانم
منتها امشب خواهر شوهرم از تبریز اومد تهران که یه مدت اینجا باشه جبران عید که نیمده بود ...(البته بگم خواهر شوهرم از همسرم کوچیکتره)
مادر شوهرم یکم سرما خورده بود به جاری بزرگم سپرد برنج خورشت و اون بزاره من سالاد و اینا رو بزارم .
امروز اصلا حالم خوب نبود حتی پسرا مو گذاشتم خونه خواهرم یکم استراحت کنم
دیگه اصلا توان نداشتم اخرا جاریم گفت تو برو من بقیه کارها رو میکنم 🥰
منم رفتم استراحت
منتها سر سفره من خیلی یهو حالم بد شد ! دیگه نتونستم تحمل کنم