سلام دوستان خیلی دلم گرفته کسیو ندارم باهاش دردودل کنم و کسیو ندارم مشاوره بده. من. ۳۲سالمه یه دختر دارم و۱۳ساله ازدواج کردم. از کودکی مورد شکنجه های لفظی. و جسمی پدرم قرار گرفتم. و همیشه با مادرم دعوا میکردن مامانم قهر میکرد میرفت. و من بین اونها به خیلی از مشکلات ناراحتی روحی دچار شدم خیلی وقت ها میخواستم خودمو بکشم تا راحت شم تا اینکه با اولین خواستگار. از اون خونه. رفتم. انگار. شبیه فرار کردن می موند برام بعد پدرم با شوهرم و من درافتاد. سر هر فرصت میخواست منو به دادگاه بکشونه واز شوهرم طلاق بگیرم منم سر دامش نیوفتادم میرفتم خونشون منو کتک میزد. و سر ظهری منو پرت میکرد بیرون و تا اینکه نرفتم دیگه خونشون. ولی مریض میشن هی زنگ میزنم بیا به ما برس. مادرم قلبش مریضه هی به من زنگ زدن منم از دلم نیومد رفتم. الآنم برادرم کارای پدرمو میکنه یهویی بدون اینکه من چیزی گفته باشم یا چیزی بشه پیام های ناجور میزنه. فحش میده. پدر مادرم طرف اونو میگیرن در واقع کلا همشون عصبین. وقتی هم. با پیام های که میفرسته نمیرم خونشون خوشحال میشه. دوستان. چکار کنم من با اینجور خانواده. موندم کمکم کنید 🙏🌹 فقط دوستان من دلم به مامانم میسوزه میگم تو اون خونه عمرشو گذاشته و با اخلاق پدرم خودشو سوزونده. میگم. حد تماس باهاش باشم. زنگ میزنه. هی میگه چرا. فلان رفتی برادرتو به اینو اون. بد گفتی. اون برادرته و فلان دیگه سر خاک من نیا نمیدونم هیچ وقت. نیا در واقع برادرم ذهن پدر مادرم و شسته. خیلی. حسودیه منو میکنه. منم هی به مامانم میگم اشتباهات اونو نادیده میگیره میگه جوانه و فلان واقعیت و نمیبینن الان مادر ننه تحمل میکنه کسی بیاد عروس اینا بشه تحمل نمیکنه. فقط ناراحت اینم. مامانم هم قاطیه این دوتا مرتیکه شده هم پدرم. الآنم برادرم جای پدرمو گرفته بد دهنه فحش ناموسی میده