فهمید که آیا اصلا میشه؟
۶ ساله منتظرم،منتظر اینکه صدای خنده یا گریه ی بچه ایی رو بشنوم که مال خودمه
لبخند به صورت بچه ایی بزنم که از وجود خودم ریشه گرفته
۶ ساله هر ماه میگم ماه بعد حتما میشه
۶ ساله به رحمت خدا شک نکردم و ناامید نشدم،حتی وقتی بچه سوممو رفتم سونو و گفت قلبش از کار ایستاده و مرده،اوندم خونه و گفتم خدایا شکرت من به رحمتت امید دارم😔
صبوری میکنم تا یه روزی بهم یه کادوی خوشگل از جنس کودکی ناز و سالم بهم بدی
من دلم شده دل یه گنجشک،لک زده برای اینکه بدن خیس کودک لختمو بغل کنم و بگم قربون پوست لیز و باطراوتت برم
دلم میخواد به جای شستن حموم دسشویی ک.و.ن بچمو بشورم و این برام عین لذته
دلم میخواد به جای ترتمیز کردن خونه ، لباسای بامزه ی بچمو تا کنم و تو کشو بچینم
دلم میخواد به حای گشتن تو سایتهای اینترنتی که این ماه چی بخرم برای خودم،برم تو مغازه های کودکانه برای بچم لباس و کفش گوگولی بخرم
دلم میخواد صورت ناز بچمو نوازش کنم😔
کاش بچه ی اولمو بعد اینکه سقط شد نمیدیدم،چون نیمی از وجودمو با خودش برد و نیم دیگرمو در حسرت و انتظار باقی گذاشت و من هر روز که به یادش میارم بابتش هزاران بار میمیرم💔