ولی اینو بگم
حالم خوب بود
مخصوصا بعد ازینکه لوله رو خارج کردند،یک اکسیژن ب دهنم گذاشتن ک هوا عالی داشت
خلاصه تو بهش هم که دائما دارو مسکن و چرک خشک کن به انژیکد میزدند
و پمب در هم داشتم که خودم هر نیم ساعت یبار دکمشو میزدم
و دوستم پاهامو ماساژ میداد
و خوب بود تا اینکه خواستن سوند رو دربیارن که اون خیلی زجر آور بود
هیچ کدوم از بچه ها از شیر مادر نمیتونستن تغذیه کنند فقط میمکیدن
سینه منو یک خانومی اومد معاینه کنه که آنچنانی فشار داد که آه از نهادم بلند شد
و بعد هرچقدر قدر دختر مکید حس میکنم شیری نخورد
به هرحال آغاز هرچی بود به بچه رسید یا نه نمیدونم
ک من شیر خشک دادم به بچه ک قندش افت نکنه و تشنج نکنه
باقی مادرها هم مجبور شدند و دادند