2777
2789

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

سزارین بدترین تجربه عمرم بود تو ماشین نشستن یه بدبختی رو دست اندازها که نگو وپیاده شدن از ماشین بدبختی صدچندان کلا از حالت دراز کش به حالت نشسته دراومدن هم یه پروسه غم انگیز بود برام تف تف تف به اون روزها ولی خداروشکر بچه هام سالم هستن 

نظرشمام محترمه

سلام

من اولین مشکلم همون انریکو بد که پرستار نتونست رگ پیدا کنه و رگ دست راستم رو پاره کرد

بعد هم دو نفر وحشی اومدن با زور سوند بهمون وصل کردن

که سر اون به خدا رسیدم و خیلی ناله کردم

بعد هم با ولیچر بردند تو آسانسور و ازونجا به طبقه بالا که عمل بود منتقل کردند.


من تو راهرو روی صندلی ها با سوند و انژیوکد و سرم نشسته بودم

تا دوتر آوند و گفتن بریم اتاق عمل

تو اتاق عمل یک تخت سفید باریک بود که کم‌کم کردند ردی تخت دراز کشیدن

جلو پرده زدن

و پایین تنمون لخت کردند و کلا بتادین زدن و بعدم با یسری پاره ها پوشوندن و پرده رو برداشتن که دکترم اومد و بهش سلام کردم و گفت ک بیهوشی کنند و بعد یک امپول زدن تو انظیوکد که دستم بشدت درد گرفت تا حدی که گریه میکردم و بعد بیهوش شدم

وقتی به هوش اومدم حالم خوب بود ولی انگار یک لوله ای رو از دهنم در میاوردن.خوب نفس میکشیدم ولی نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه لوله رو دراوردن و بعد یکی شکمم فشار داد که حسابی گریه کردم و درد داشت بعد حس کردم بشدت زیر شکمم جای بخیه ها میسوزه. 

راستی من به دکار گفتن برام پمب درد بزاره قبل از عمل و اونم گفته بود خواهرم خریده بود و برام وصل کرده بودن به دستم راستم توی یک انژیوکد جدا 


به پرستارا گفتم خانوم شکمم میسوزه که اهمیتی ندادند

منو از تختی ب تخت دیگه انداختن و بردنم به سمت بخش طبقه زیر زمین

ولی اینو بگم

حالم خوب بود

مخصوصا بعد ازینکه لوله رو خارج کردند،یک اکسیژن ب دهنم گذاشتن ک هوا عالی داشت

خلاصه تو بهش هم که دائما دارو مسکن و چرک خشک کن به انژیکد می‌زدند 

و پمب در هم داشتم که خودم هر نیم ساعت یبار دکمشو میزدم

و دوستم پاهامو ماساژ می‌داد 

و خوب بود تا اینکه خواستن سوند رو دربیارن که اون خیلی زجر آور بود

هیچ کدوم از بچه ها از شیر مادر نمیتونستن تغذیه کنند فقط میمکیدن

سینه منو یک خانومی اومد معاینه کنه که آنچنانی فشار داد که آه از نهادم بلند شد

و بعد هرچقدر قدر دختر مکید حس میکنم شیری نخورد

به هرحال آغاز هرچی بود به بچه رسید یا نه نمیدونم

ک من شیر خشک دادم به بچه ک قندش افت نکنه و تشنج نکنه

باقی مادرها هم مجبور شدند و دادند



عزیزم مبارکه بسلامتی ،منم روز 11 اسفند زایمان کردم طبیعی ،آن شاءالله دخترت زیر سایه پدر مادر بزرگ شه ،

خدایا تو بساز تو بسازی قشنگتره ❤❤❤❤                   تو راهی دارم ،😍                          
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز