تو تاپیک قبلی که چند دقیقه پیش گذاشتم راجب خواهرزاده ۲۷ ساله شوهرم که پسر بی نهایت خوب و سالمی بود و شوهرم خیلی دوسش داشت و بهش اعتماد داشت گفتم.بخاطر ایست قلبی تو اوج جوانی بدون هیچ بیماری قلبی و مادر زادی فوت کرد
گفتم شوهرم بعد ۳ سال هنوز غم خواهرزاده اش همراهشه
بعضی دوستان گفتن ولش کن تو حال خودش فراموش میکنه.
ما زندگی عادی خودمونو بدون اختلال داریم اما
یکی از اون غم های شوهرم اینکه شوهرم ۳ ساله مراسم عروسی هیچکس نمیره
میگه فلانی منظورش خواهرزاده اشه همیشه دوست داشت ازدواج کنه و زن و بچه داشته باشه اما مجرد از دنیا رفت نمیتونم برم تو مراسم عروسی
در حالی که خانواده یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر خواهرزاده مرحومش حتی خودشان مراسم عروسی گرفتن و همه مراسمات میرن
من بخاطر این میگم دوست دارم زودتر فراموش کنه
۳ سالم زمان کمی نیست
بدبختی اینکه تمام ایران جمع بشن شوهرم قانع نمیشه بره مشاوره یا تراپیست از اون آدماست
و اینکه خودم یا بزرگتر بارها باهاش حرف زدیم
این حرفها که تو زنده ای و زندگی کن
زنده ها رو نرنجان و...این حرفها