در مورد چیزی که تجربه نکردیم فقط میتونیم خیالپردازی کنیم.
من بهش فکر میکنم هیچ تصوری ندارم نمیدونم چرا
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.
داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.
درستهمیگم شاید این تجربه های مرگ و بازگشت درست باشهیا این نظریات و ادعاهایی که میگه تناسخ داشتنیا هر ...
ببین در مورد برگشت از مرگ به نظرت عجیب نبوده که چرا همه فقط یک تونل نورانی دیدن؟ راجب این دانشمندا یک تحقیق انجام دادن و ثابت کردن دقیقا مطلب رو یادم نیست اما دیدن تونل یک علت علمی داره تو نت بخون .
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
فقط دوست دارم بدونم چطوره بعد مردنخیلی عمیقن سواله برام🥲😂
خب چرا باید همچین سوالی برات پیش بیاد😒
سوال قحطه؟؟🙄
میخیم بیدینیم چیطیری بیدی میریدین
نکن تو رو خدا من حرص می خورم با این سوال می ترسونی منو😐💔
داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.