من با مامان بزرگممیرفتمحموم
منوکیسه میکشید.
بعد منم پوستمحساس بود و هنوزم هست
ببین یه وضعیتی میشد که شبونهمنو میبردن دکتر آمپول نمیدونم چی میزدن یکم اوکی شم.
بعد دوباره دفعه بعدش میبرد کیسه میکشید. میگفتمنکن حالم بد میشه میگفت نه اینبار اروم میکشم.