2777
2789
عنوان

بیاین از خاطرات بامزه تون بگین بخندیم 😀😀

| مشاهده متن کامل بحث + 1312 بازدید | 43 پست
همسر من مدیر بود مدیر به قسمت خیلی مهم زیر دست همسرم کلی خانوم لاکچری کار میکردن به روز قرار شد برم ...

😂😂😂

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
🌹اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

وای من یه عالمه تایپ کردم بعد غلط املایی دیدم آخر سر اومد دم ویرایش کنم هنگ کرد هر سری میام تاپیکاتونو ویرایش کنم هنگ میکنه اح مال شما هم لینجوریه😬😬😬😬😬

واسه شادی روح بابابزرگم صلوات بفرستین

من سن کم عقد کردم.

بعد اصلا تو فاز ازدواج و اینا نبودم،اینجوری بگم که اولین بار توکلاسای بعد ازمایش فهمیدم چیزی به اسم پرده ی ب...ت وجود داره😂😂

بعد،شب اول عقدمون انقد میترسیدم و خوف داشتم که شلوار کتون سیاه گشادی که مامانم برام خریده بود رو پوشیدم با یه بلوز بافت کلفت و جوراب.😌😌

ینی شلوااااار بودااا.بیچاره آقامون شرایط منو که دید دیگه خودشو زد بخواب.

منم تاصبح خوابم نبرد😀

خلاصه انقد که از این شلوار کتون من بدش میاد از آل سعود متنفر نیس.😂

من دانشجو بودم خونمون روبروی کلینیک تامین اجتماعی بود. توی امتحانا و ارایه هام بود منم فوق العاده حساس و استرسی. مادرشوهرم خبر نداشت اونروز ارایه داشتم بعدازظهر. رفته بود کلینیک دکتر و سرخوش سر ظهر اومد خونه ما. منم غذا که نداشتم هیچ یه عالمه ظرف نشسته تو سینک بود تا دیدم اونه تند تند ظرفا رو چیدم تو کابینت زیر سینک بعد شوهرم درو باز کرد و چون دید من خیلی استرس دارم به مادرشوهرم گف درس داره ماهی من سرخ میکنم مادرشوهرمم گف منم خودم برنجشو میپزم تو درستو آماده کن. هیچی خدا روز بد نده منم روبرو آشپزخونه داشتم تو لبتاب ارایه رو درست میکردم که دیدم مادرشوهرم دنبال آبکش میگرده واسه برنج کابینت زیر سینک رو باز کرد چن دیقه هنگ کرد بست😢😢😢😢😢

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی...

یه بارم عروسی داداشم بود رفته بودم لباس بخرم یه دامن کوتاه با تاپ رفتم پرو کنم خواهر زادمم اونجا پشت اتاق پرو منتظر بود من برم بیرون اون بیاد پرو کنه از غذا هوا خیلی سرد بود منم به شدت دستشویی داشتم وتو پاساژ دستشویی نبود تو اتاق پرو خیلی تلاش کردم خودمو کنترل کنم ولی نشد که نشد همینطور که داشتم دامن کوتاهمو میپوشیدم همینطورم دستشویی میکردم خخخ خلاصه خواهر زادم هی در میزد بیا بیرون منم مونده بودم با فواره آب داخل اتاق پرو که از زیر زده بود بیرون یه دفه درو فشار داد باز شد در اومد تو گفت چرا خیسه گفتم فقط زود حساب کن بریم حرف اضافه هم نزن هر چی بود تنگ یا گشاد بخر بریم اونم حساب کرد فرار کردیم خخخخخ خاطره ای که به تاریخ پیوست

یه بارم عروسی داداشم بود رفته بودم لباس بخرم یه دامن کوتاه با تاپ رفتم پرو کنم خواهر زادمم اونجا پشت ...

شاشوی کی بودی تو؟!😂😂😂😂😂

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید،پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد.اینطوری پای خود را گچ گرفت!فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...به خودت نگاه کنی خداشناس میشوی...مغرور نشوید!وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.شرایط به مرور زمان تغییر میکند،هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان از شما قدرتمندتر است.یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!پس خوب باشیم و خوبی کنیم...🙏🏻🌸باردار نیستم دوستان😎💜
عید امسال بود من خواهرم با دوسته صمیمیه مامانم که باش خیلی راحتیم رفتیم بیرون خرید اخر شب داشتیم برمیگشتیم تو تاکسی گوشیمو در اوردم ساعت نگاه کردم بعدش خریدارو که عقب ماشین ول کرده بودم ‌و  گرفتم دستم که موقع پیاده شدن معتل نشیم دیگه وقتی از تاکسی پیاده شدم  دست کردم تو کیفم مطئن بشم گوشیم هست یدفه دیدم گوشیم نیست خونه دوسته مامانم پایین تر از خونه ماست ما زودتر پیاده شدیم  خالمم‌پیاده شده بود خریدارو وسط کوچه ول کردم دوییدم دنباله ماشین هی داد میزدم اقاااا اقااا نمیشنید من میدویدم دنباله ماشینه خواهرمم دنباله من میدوید دو تا کوچه دنبالش دویدم تا یه اقایی داشت از کوچه رد میشد نگهش داشت گریم گرفته بود وقتی وایساد خیالم راحت شد شالم از سرم افتاده بود اومدم درستش کنم یدفه دیدم گوشیم تو دستمه وایی اصن شوکه شدم حالا اونم وایساده بود سریع گوشیمو زیر شالم قایم کردم رفتم گفتم گوشیم تو ماشینتون جا مونده در ماشینو الکی باز کردم مثلا گوشیمو برداشتم تشکر کردم برگشتم خیلی بد بود حالا خواهرمم دنبالم میدوید میگفت چی شد، بود؟؟ جرعت نکردم بگم تو دستم بود بش نگفتم وگرنه میکشتم

مامانم مسافرته کاری بود دیگه دوستش نمیذاشت ما احساس اینهایی کنیم خیلی با هم صمیمی هستیم فردا شبش که رفتیم بیرون بشون گفتم... اخه هی میگفت رنگت پریده بیا بریم بالا بت اب طلا بدم 😄😄😄😄


سمیرا هسدم ۱۸ سالمه
یه بارم عروسی داداشم بود رفته بودم لباس بخرم یه دامن کوتاه با تاپ رفتم پرو کنم خواهر زادمم اونجا پشت ...

شوخی نکن....

تو اتاق پرو؟؟؟!!!😲😲😲😲😲

بزرگترین درسِ زندگیم اینه که خودم باید قهرمانِ زندگیِ خودم باشم.💪💪💪💪💪💪💪💪

یباربا مامانم و اجی کوچیکم اونموقع دبستانی بود رفتیم ی مغازه لباسفروشی مامانم ی بلوز انتخاب کرد واسه ابجیم دوتاشون رفتن تو اتاق پرو

مغازه کوچکی بود فقطم ی پرو داشت چندنفرم مشتری بودن 

ابجیم ار لباسه خوشش نمیاد بدقلقی میکنه نمیپوشه اون تو بامامانم درگیر میشن و بحث 

حالا صداشون کامل میومد بیرون مامانم ی کشیده هم میزنه

دیدم همه دارن میخندن رفتم زدم به در اتاق پرو که اروم شن

مامانم خیلی ریلکس گفت:کیــــه؟😐

وای دیگه خودمم پوکیدم از خنده😂😂😂

زندگی زیبا شد، درست از همان زمانی که تو تمام زندگیمان شدی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bano_deli  |  10 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  21 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  21 ساعت پیش