یباربا مامانم و اجی کوچیکم اونموقع دبستانی بود رفتیم ی مغازه لباسفروشی مامانم ی بلوز انتخاب کرد واسه ابجیم دوتاشون رفتن تو اتاق پرو
مغازه کوچکی بود فقطم ی پرو داشت چندنفرم مشتری بودن
ابجیم ار لباسه خوشش نمیاد بدقلقی میکنه نمیپوشه اون تو بامامانم درگیر میشن و بحث
حالا صداشون کامل میومد بیرون مامانم ی کشیده هم میزنه
دیدم همه دارن میخندن رفتم زدم به در اتاق پرو که اروم شن
مامانم خیلی ریلکس گفت:کیــــه؟😐
وای دیگه خودمم پوکیدم از خنده😂😂😂