سنمم کمه تازه اول جوونیمه
گاهی با خودم میگم گناهم اصلا چی بوده که خدا همچین پدر بداخلاقی بهم داده😭 بهش میگیم اخلاقتو عوض کن مسگه نمیشه نمیتونم بهش بر میخوره
هرچی میرم با این موضوع کنم بیام بداخلاقی های بابام بیشتر میشه به جای اینکه کمتر بشه این چند روز باز بدتر شده اصن بهتر نشده که هیچ هی داره بدتر میشه😭😭 مامانم سرش پیر شده اونقد که مامانم صبوره بابام پیرش کرد عصبیش کرد حتی به مامانمم گفتم که چرا اولین خواستگارت که بابای الانمه قبول کردی که اینجوری بشه پشتوانش نیس و این بداخلاقیا داره روی عصاب مامانم تاثیر منفی میزاره حاضرم از عمرا کم شه به مامانم اضافه شه ولی مامانم کنارم باشه بابام نباشه
اینکه خواهرش براش مهم تر از خانوادشه پول جمع کرد خونه ارثی مادربزرگمو خرید بعد ماهرچی میخوایم بخریم هی میگه پول ندارم فلان ندارم نخرید نخورید یه خونه میخواد بخره حاضر نیست یه وام بگیره مامانمو هی اذیت میکنه داد میکشه ندارم ندارم ولی برای خرید خونه ارثی وام گرفت اونم چون خواهرش خرش کرد گوش به حرف ما که نمیده گوش به فرمون خواهرشه فقط
منو ببخشید از استفاده کردن این لفظ زشت ولی دیگه نمیتونم 😭 از بس دعواشونو دیدم عصبانیتاشونو دیدم هرچی بگید از بابام دیدم جز ذره ای مهربونی نه عممو میبخشم بابت این دعواهای تو خونمون نه بابامو دعا کنید مشکلم حل بشه خونمون آروم بشه مامانم آرامش خاطر و ارامش دل بگیره به خاطر حرص خوردن سر این چیزا پیر نشه من همین یه دونه مامانو دارم کنارم🥹🥹