بعدشم وقتی میبینه شمام مث خانوادش بهش سرکوفت میزنی قطعا طرف اونارو میگیره
زندگی زناشویی همش سیاسته
من ۵ ساله ازدواج کردم
۹ ماه رفتم قهر دخترمو برداشتم رفتم جدی رفتم طلاق بگیرم
مادرشوهرم خیلی فتنه میریزه ب زندگیم میخاس بره واسه همسرم زن بگیره منو رسما عروس خانواده نمیدونه با اینک عروس اولیم
انقد اولاش حساس بودم ولی تا قبل دعوامون اصلااا هیچوقت نه بهش بی احترامی کردم نه پشتشو خالی کردم با اینهمه همیشه میگفت حق با مادرمه تو فلانی ولی وقتی رفتم اونم ازونور شوهرمو از خونه خودش بیزون کرد ماشیشنشو ازش گرفت خونمونو ازمون گرفت چیشد بعد ۹ ماه اسو پاس برگشت دنبالم
فهمید که هیچ خبری نیست براش بعد جدایی خانوادشم نمیحانش قبول کردم بخاطر دخترم برگردم از وقتی برگشتم دوباره اون شرو کرده به ازار من ولی اصلا دیگ برام مهم نیست شوهرمم وقتی میبینه دیگ اصلااا برام مهم نیست کارای خودشو مادرش خودش اومده طرفم ازم حمایت میکنه ولی نه جلوی خودم دیگ جلوی دخالتای خانوادش داره وایمیسه خیلی عوض شده
منم نه دیگ حاضر جوابی میکنم نه کاری بهش دارم
شما باید سیاست داشته باشی ن ب خانوادش توهین کن ن برات مهم باشه با کلمات خوب با مهربونی بکشونش طرف خودت مطمئن باش یروزی میاد ک خودش جلوی دخالتای اونارو میگیره وقتی دلش قرص باشه از طرف شما