سلام بچه ها چند روز خیلی نگران یه مدت اتفاق های خیلی بدی برام میوفتاد مثل خیانت شوهرم بعد جداییم بعد از دست دادن کارم بعد دوباره یه مردی اومد تو زندگیم انقدر خوب بود باهام یهو الکی ولم کرد از خدا خیلی شاکی بودم پسرم رفته بود پیش پدرش من بیدار بودم کاملا روی تخت قبلش اینستا بابای پسرمو دیدم برای دختر که باهاشه همون که باعث جدایمون شد کلی عاشقانه گذاشته خیلی ناراحت بودم از خدا شاکی بعد چراغا خاموش کردم خیره بودم به روبروم یه چیزی بهم نزدیک شد مثل یه مردی که روی هوا شناور بود پا نداشت صورتش نورانی با شنل مشکی اومد گفت نترس من کنارتم من پیشتم بعد من گفتم بسم الله آیت الکرسی خواندم باز میگفت نمیرفت گفتم ازت میترسم گفت نترس من پیشتم همراهتم بعد من ترسیدم پشتم کردم بهش یه میز دارم دسته هاش آلومینیوم کنار تختم براقه مثل آینه نگاه کردم هنوز هست اومد جلو در گوشم گوشم وز وز کرد اروم گفت نترس من کنارتم گفتم قلبم الان وایمیسه سکته میکنم بعد از اونروز تو خونه ام هستم یه کم دلهره دارم بچه چی میتوانه باشه انقدر ترسیدم فردا رفته خونه مادرم به مادرمو دوستم گفتم میگن خوبه بد نی دوستم میگه چرا ازش سوال نکردی ولی از اونروز که اینو دیدم استرس و عصبانیتم خود به خود کمتر شده ولی تو خونه میترسم