الان روبرومون عروسی بود
اولا ک آرزوی خوشبختی برای همه دارم
دوما الان آنقدر دپرسم دلم گرفت همه دارن زندگی شروع میکنن زندگی میکنن حالا خوب یا بد بعد من شوهرم دوماهه بچه هام گرفته نمیده تازه دیشب گفته حضانت پسره با منه ولی دختره مال تو
خیلی بلاتکلیفم و هرروز سرزنش میشم تو خانواده
شمارو بخدا برام دعا کنین یا بیاد طلاق بده یا اگر دلش نیس بیاد منو ببره دیگ خستم
اینم بماند بچم کلاس اولیه و شنبه میره مدرسه و من پیشش نیستم خدا از خانواده شوهرم و خودش نگذره