لبخند که میزنی دلم می لرزد
ویرانی دل به خنده ات می ارزد
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو دل دلم نشستی
خبرت هست که در موقع دیدار دلم
واندر این سینه چه سان شوق تپیدن دارد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما