توقع دارم شوهرم حداقل یکبار شده خودش منو ببره دکتر نگرانم بشه
الان سالهاست کیست مویی تو بدنم هست سالی صد بار عفونت میکنه وقتی مجرد بودم خونوادم اهمیت نمیدادن نمیبردنم دکتر الانم شوهرم
میگ خودت برو دکتر نشون بده آخه برمم دکتر میگه جراحی کن و من از ترس جراحی دیشب تا صب زار میزدم نمیتونم تنهایی باهاش کنار بیام
خیلی وقته میخام برم سونو برا تنبلی تخمدان یه سونو میخاد برام از دکتر بگیره نمیگیره کارش تو بیمارستانه
هیچ بم اهمیت نمیده
منم میخام بیخیال شم
دیگ حوصله ندارم به خودم برسم برم دکتر چون برا کسی اهمیت ندارم
خیلی حالم گرفته